|
نفس خیس شاعر اندیشه های سبز
| ||
|
سلام به همه دوستان عزیز این لیست وبلاگ های دیگمه بدک نیستند اما بیشتر وقتمو تو همین وبلاگ سپری میکنم : ادبی www.nafasekhis.blogfa.com ویلاگ سیاسی www.siyasatema.blogfa.com وبلاگ شخصی www.amr7.blogfa.com توجه : اشعار و مقالات این وبلاگ همگی از بنده می باشد و هرگونه کپی برداری بدون ذکر نام و آدرس وبلاگ صاحب اثر ممنوع است. [ سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 ] [ 22:54 ] [ amir masoud ]
((آی عشق...!)) آی عشق تو مرا گم کردی تو در این غمکده ها جانم را به لب دره استغنا بردی تو از آن شهر شلوغ تو از آن شور و سرور تو از آنجا که قناری به قفس نیست تو از آن حوضچه ی گرم محبت تو از آنجا که درخت رنگ طراوت میداشت تو مرا آوردی به کژی های سپید به هبوط گل سرخ به کویر دل زیبا رویان و به نیرنگ شقایق که دلش از سپر داغ محبت خون است تو مرا آوردی به همانجا که دلش برزخ بود و من آنجا به تو گفتم که به چشم گل نرگس برسان حال خراب دل من ...
//امیر مسعود رایجی// 8/1/91 1:27 [ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 15:15 ] [ amir masoud ]
تقديم به مروجان علم و ادب روزتان مبارك، هر چند در دنيايي كه تنها معلم(اكثر معلمان) خيانت نميكند هر روز روز معلم است... يكــــــــــــــــــــــه تـــــــــاز ع ش ق شهر شلوغ است مردی آرام آرام در میان انبوه خیانت ها ایثار میکند. ادامه مطلب [ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:15 ] [ amir masoud ]
*بهار عاشقان*
الا یا ایها العلم خبر دار بهار عاشقان آمد بر یار گل و بوتهد برآمد از سر خاک کسی دیگر نباشد بی کس وکار ادامه دارد... ادامه مطلب [ شنبه پنجم فروردین 1391 ] [ 0:0 ] [ amir masoud ]
شعری در وصف حضرت محمد (ص) که امیدوارم مورد قبول درگاه حق شده باشه.البته این برای 2 سال پیشه یعنی وقتی که قالب ابداعی خودم رو با عنوان سعادت پی ریزی کردم. *مولود شمس* چه خوش برقی به چشم شب درخشید نوید تازه ای در آسمان دید جهان را سر به سر خشنود گردید چرا که روح احمد در زمین دید ادامه دارد... برچسبها: شعری در مورد مولود حضرت محمد, اشعار شاعر جوان, شعر امیر مسعود, قالب جدید سعادت ادامه مطلب [ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 21:42 ] [ amir masoud ]
شعری دیگر در قالب ابتکاری خودم به نام سعادت که البته این شعر مربوط میشد به زمان انتخابات ریاست جمهوری یعنی حدود 3 سال پیش اما با توجه به نزدیک شدن دوران انتخابات مجلس موضوعیت پیدا میکنه-نظر یادتون نره :-) *شرح درد* من ندانم با که گویم شرح درد قصه ی غمنانه ومشروح درد البته دلی هم بی کینه داشت از زمین و از زمان از بنده داشت از بدی های زمانه شکوه داشت از تمام دولتی ها خورده داشت زموج سبز هم کوله باری گله داشت در آن کوهستان درختان ترنج از خشت های خانه هم او گله داشت پرده های کلبه اش هم گل گلی چشمهایش خیره شد بر تیرکی ناگهان آهی برون کرد از نهان پرسشی از من بکرد با زیرکی با سیاست با تأمل بی ریا ناگهان پرسید آیا بی رگی بر سر جاه ومقام دعوا نیفت با درایت رای دادن زیرکیست با عظیم مردمت افسانه شو امیر مسعود رایجی اردیبهشت 88
برچسبها: شعری از امیر مسعود, قالب جدید شعری, امیر مسعود رایجی, شرح درد [ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 21:14 ] [ amir masoud ]
با سلام خدمت دوستان عزیز . قبل از اینکه لطف کنید و شعرم رو بخونید میخواستم ازتون خواهش کنم که بعد از خوندن شعر به توضیحات بعد از اون هم توجه کنید و ببینید آنچه که از شعر متوجه شدید با آنچه که من در توضیحات نوشتم تفاوت زیادی داشت؟ و ضمنا خواهشمندم مثل همیشه من رو از نظرات ارزشمندتون محروم نفرمایید. غزلی با نام (( دلشکسته)) دلــــــی دارم من امشب پر زغصه رخ چون مــــاه مهر و بــرگ خسته صــدایی کـــــز نی غــم ها بر آید نی نــــای مــــرا بغضــی بــبسته رخ شطــــرنج تو شاه دلـــم شد از آنجا من دل و چشمم گسسته که چشمانم ندارد سویی امشب از آنجا کـــه رخت در دل نشسته کجایـــی ای ســـوار بـــاد گیسو بیا بنشــــین کنــــار یــار خسـته که چشمانــــم به تیمــار نگاهت گهی آتش شود گه تار و بــسته
* توضیحات: در بیت اول و دوم بنده قصد داشتم حال بد خود را با رنگ زرد و سرخ پاییز که در اینجا مجاز آن یعنی مهر آمده است و همچنین با صدای غم انگیز نی و بغض در گلو گیر کرده نشان دهم. در بیت سوم و چهارم دعوای چشم و دل را بیان کردم و گفتم از آنجایی که رخ بی همتای تو تنها در دل من جای گرفته و تو از من دوری و من نمیتوانم تو را ببینم چشم و دل من بر سر این موضوع با هم به نزاع پرداخته و از هم گستند. و بالاخره در دو بیت آخر از معشوق خود تقاضا دارم که در کنار من باشد تا بتواند با چشمانش این دل و چشمم را تیمار کند و بهبود ببخشد هر چند که به دلیل پلک زدن چشم معشوق این دل و چشمم آن لحظه که چشم معشوق باز است به گونه ای پر نور میشود که گویی آتش است و آن لحظه که بسته میشود دل و چشمم کم نور و تار و در نتیجه بسته میشود . *: همانطور که دوستان گرامی بنده در نظرات به بنده پیشنهاد کردند قافیه مصرع آخر را عوض کردم.هرچند که منظورم من از دلشکسته ، شکستن دل چشمم بوده است . [ جمعه بیست و نهم مهر 1390 ] [ 0:7 ] [ amir masoud ]
به نام او که حکیم است چشمانم را به افق های دور می بندم در بیکرانه به دنبال نور میگردم اوهام سرگشته پیچاپیچ ذهنم را به دیوار بلند حاشا می بندم و به تو که سردرِ اندیشه های کنون ایستاده ای می خندم من چشمانم را بسته ام دل هایم را نه گشوده ام آنان را به تلالؤ افکار پریشان قرن تا با آنان ببینم راز گل یاس را واینکه چرا آسفالت خیابان داغ است و یا اینکه چرا اتم کوچک است و افکارش بلند. می گریم وقتی انسان احساس را کج می فهمد. می خندم وقتی انسان می گرید آنگاه که می فهمد. من با اندیشه های بکر و کهن سال می بینم من نیچه را میخوانم اما با قرآن می بینم گوته را هم ... اما حافظ میخوانم من سردی احساس را در بطن ماجرای قابیل می دانم قلقلک می گیرد ته مانده غیرتم وقتی خاک به من میگوید : شما ؟! آری ! من احساس را با یاس می سازم و یاس را با افکار من اندیشه های پاک را دوست دارم من خالق اندیشه نیستم اندیشه جوانه می زند در بکرترین گوشه ذهنم ای کاش ((من)) شقایق می شد تا نیالاید پاکی جوانه های اندیشه را می بینم می خوانم میدانم و به آن می خندم نگاه پر از سوال تو را شاید من دیوانه ای هستم از جنس آینده که سکوت تمام نگفته های من است پس من می سازم. [ پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 ] [ 10:3 ] [ amir masoud ]
به نام میزبان رمضان
سلام خدمت دوستای گلم- این شعر رو ماه رمضان سال گذشته سرودم و به جز بیت دوم که یه کمی ایراد داره ایراد های دیگش رو نمیدنم پس خواهشا تو پیدا کردن ایراداش کمکم کنید. یا علی رحمت بی منتهای رب رحمان آمده از سرای دلخوشی ها ماه رمضان آمده از فلق تا به سحر گاهان عشق ، مهمانی است (ادامه دارد) ادامه مطلب [ چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ] [ 1:25 ] [ amir masoud ]
...
صدایم کن از باغچه گل های عریان که چه ساده تسلیم چشمان بوزینه های تجددند ... (ادامه دارد ... ) ادامه مطلب [ جمعه بیستم خرداد 1390 ] [ 7:26 ] [ amir masoud ]
|
||